نوفمبر
15
نويسنده:
علي اكبر اشعري
1381/08/24
هفتهنامهسروش . شماره 1108 . تاريخ شنبه 23/9/1381
خداوند انسان را آزاد آفريد تا خود گوهر خويش بشناسد و با آگاهي و معرفت ، حقيقت و زيبايي را از پلشتي و زشتي بازشناسد و از تاريكي و گمراهي به سوي نور و روشنايي گام بردارد . و به پاداش اين انتخاب از سوي خداي سبحان مورد تشويق قرار گيرد ـ فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئكالذين هديهمالله و اولئك هم اولواالاباب (بشارت ده بندگاني را كه سخن را ميشنوند و بهترين آن را پيروي ميكنند . اينانند كسانيكه خداوند راهشان نموده و ايشانند خردمندان . زمر . 18) ـ و مفتخر به دريافت دو نشان هدايت و خردمندي از سوي داور كل كه در داوريش هيچ ظلم و خطايي راه ندارد ، گردد . و در رستاخيز با رويي گشاده از كردار خويش در بهشت برين ماوي گزيند ـ وجوه يومئذ ناعمه ، لسعيها راضيه ، في جنه عاليه ( رويهايي كه در آن روز تازه و نازنده به نعمت باشند . از كردار خود خوشنود ، در بهشتي برين . غاشيه 9،10و11) .
اما خداي مهربان انسان را در ظلمتكده دنيا رها و سرگشته خلق نفرمود تا با تكيه صرف بر حواس وعقل خود بنيادش عمل كند . چه ؛ عقل به دليل وجودحصارهايي كه آن را فراگرفتهاند به تنهايي قادر به شناخت حقايق ـ آنگونه كه هستند ـ نيست . او پيامبران و امامان را به ميان مردم روانه كرد تا عقلهايشان را از اسارت زر و زور و تزوير رها سازند و به اقتضاي فطرتشان آنها را به انديشه در حقيقت عالم هستي و شناخت مبدا و معاد فراخوانند تا شايد در پرتو نور ايمان به حيات حقيقي دست يابند .
پس انسان در انتخاب راه و مسير زندگي خود آزاد است و اگر خدا ميخواست كه بندهاش در سايه اجبار و اكراه راه او را بپيمايد ، خود بر اين كار تواناتر بود لذا فرمود : لا اكراه فيالدين قد تبين الرشد منالغي فمنيكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقداستمسك بالعروهالوثقي لانفصام لها ( در دين اكراه نيست . رهيابي ]به راه راست[ از بيراهي ، روشن و نموده شده ؛ پس هركه به طاغوت كافر شود و به خدا ايمان آرد به راستي به دستاويز استوار چنگ زده كه آن را گسستن نيست . بقره .256)
از سوي ديگر ؛ به هر حال طبايع و سلايق آدميان مختلف است و هيچكس نبايد انتظار داشته باشد كه همه در انديشه و گفتار و كردار چون او بينديشند و مانند او سخن بگويند و رفتارشان مثل او باشد .چه ؛ اين گونهگوني خود يكي از زيبائيهاي آفرينش است ـ خلقكم اطوارا ( شما را گونهگون آفريد .نوح . 14) ـ و تضارب آراء و افكار موجب رشد و تعالي انديشه بشري ميگردد . به ويژه كه ما پيرو مكتبي هستيم كه عقيده و دين را با يقين ميخواهد نه با اكراه و اجبار ـ لا اكراه فيالدين (در دين اكراه نيست . بقره . 256) ونه پيروي صرف از گذشتگان . بنابر اين هيچكس نبايد ديگري را به دليل داشتن عقيدهاي مخالف آنچه خود ميپسندد ، مؤاخذه كند . اصل بيست و سوم قانون اساسي نيز براين مهم تاكيد ميكند و ميگويد : « … هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد » . بديهي است كه تا عقيدهاي ابراز نشود ، وجودش ظاهر نميگردد . البته بايد توجه داشت كه فرق است بين اظهار نظر و بيان عقيده با تفتن . همانطور كه عقيده هركس تا زمانيكه صرف عقيده است و در پس آن نيات شيطاني قرار نگرفته ، از سوي ديگران محترم شمره ميشود ، كسي هم حق ندارد به بهانه اظهار عقيده به باورها و اعتقادات مردم توهين كند . خداوند عقل و خرد را به انسان عطا فرمود تا با استفاده از آن بهترين روش را براي بيان مقاصدش انتخاب كند ـ و قل لعبادي يقولوالتي هي احسن (و بندگان مرا بگو سخني گويند كه نيكوتر است .اسرا . 53 ) ـ در حالي كه اختلافات در سطح جامعه و به ويژه در ميان افراد و گروه هاي ذي نفوذ و مرجع وقتي تا مرز طرد و تكفير يكديگر پيش ميروند ، به مراتب نگران كننده تر مينمايد . چراكه اگر دعواهاي خانوادگي فرزندان را براي يافتن محيط امن به جامعه و گروه هاي اجتماعي ـ كه برخي از آنها نيزكاركرد مثبتي دارند ـ سوق مي دهد ، تضاد بين كارگزاراني كه همه آن ها باداعيه اسلامخواهي و مصلحت انديشي براي مردم سخن مي گويند و عمل ميكنند ـ در حالي كه خدايشان آنها را از نزاع و كشمكش نهي فرموده است ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم (وبا يكديگر ستيزه و كشمكش مكنيد كه سست و بددل شويد و نيرو و دولتتان برود . انفال 46) ـ امنيتش را سلب ميكنند و به ويژه اگر در محيط خانواده نيز با آشفتگي روبرو باشد ، او را نسبت به آينده خود و جامعهاش نگران ميكنند . شوق نقش آفريني در سازندگي جامعه از او گرفته ميشود و او را از يك عنصر بالقوه مفيد به يك عضو سربار و احيانا مضر جامعه تبديل ميكند . و در اين شرايط مسئوليني كه با كمي صبر و تحمل ديدگاه هاي يكديگر ، مي توانستند از بروز اين آسيب اجتماعي جلوگيري كنند بايد در اين جهان منابع انساني و مالي بسياري را براي چاره اين مشكل صرف كنند و در روز واپسين نيز پاسخگوي تقصير خويش باشند .