جوان
14
نويسنده:
علي اكبر اشعري
1385/03/24
گفت وگو با على اكبر اشعرى مشاور فرهنگى رئيس جمهور
زمانه ديگرى است
مكانيسم اعطاى يارانه و مجوز بايد تغيير كند
نكته
اشعرى: به يك نكته بايد دقت كرد. ما در هر دوره اى مسائل خاصى داريم و براساس آنها برنامه مى ريزيم. اما بايد دقت كنيم كه اين مسائل در طول زمان تغيير مى كنند و ما بايد بتوانيم با تكيه بر تجربه هاى انباشت شده مسائل جديد را حل و روش هايمان را اصلاح كنيم. در سال هاى پيش ما با مسئله كمبود مطالعه و حتى كمبود اهل قلم مواجه بوديم. فكر كرديم براى حل اين مشكل خوب است بياييم و از توليد انبوه كتاب حمايت كنيم، شايد اين سياست ها براى آن دوران خوب بود اما حالا وضعيت عوض شده و ما بايد براساس مسائل روز برنامه بريزيم و تصميم جديد بگيريم.
حميدرضا ابك: گفت وگو با صاحب منصبان و سياستمداران يك گرفتارى اساسى دارد. اگر در مقدمه نوشته ات، تندوتيز باشى و شاخ و شانه بكشى متهم به اين مى شوى كه قصد تخريب داشته اى و سياه نمايى، اگر هم واقعاً از ويژگى هاى نيك و پسنديده شخصيت يا عمل مصاحبه شونده بگويى هم كه معلوم است پشت سرت چه حرف هايى است. به همين خاطر است كه روزنامه نگاران معمولاً ترجيح مى دهند يك مقدمه رسمى بنويسند و خودشان را خلاص كنند. مثل همين كارى كه من كردم؛ چون مقدمه ام تمام شد. اما از يك نكته نمى توانم بگذرم. گفت وگوى من و همكارم رضا نورى فر با على اكبر اشعرى مشاور فرهنگى رئيس جمهور و رئيس كتابخانه ملى، پس از مراسم رونمايى كتابى انجام شد كه در كتابخانه ملى برگزار مى شد. قبل از مصاحبه از رفيقى شنيدم كه با اشعرى تماس گرفته اند و گفته اند پدرش در همين فاصله به بيمارستان منتقل شده است. منتظر بودم مصاحبه را تعطيل كند و حواله مان بدهد به روزى ديگر و روزگارى ديگر. اشعرى اما در تمام طول مصاحبه هيچ اشاره اى به اين موضوع نكرد. مصاحبه اى كه قرار بود نيم ساعته باشد، دو ساعته شد و تا غروب آفتاب به طول انجاميد. مرام و معرفتش نمك گيرم كرد كه در اين سال ها كمتر از اين صحنه ها ديده ام؛ در سرزمينى كه هيچ چيزى در آن به اندازه وفاى به عهد، بى اهميت و بى معنى نيست.
•••
•آقاى اشعرى! قرار است درباره سياست هاى دولت در حوزه نشر گفت وگو كنيم. اما فكر مى كنم اين موضوع به يك مقدمه ضرورى نياز دارد. اصلاً دولت در كجاى سرزمين فرهنگ قرار دارد كه مى تواند براى خودش نقش حمايتى يا سياستگزارى يا نظارتى قائل شود؟
هر نظامى يك سلسله اهدافى دارد كه قاعدتاً در قانون اساسى آن كشور آمده است. برنامه هاى اجرايى نيز قاعدتاً براساس اين اهداف طراحى مى شوند. اما دولت مطمئناً به تنهايى قادر به انجام اين كارها نيست و براى تحقق اهداف نياز به كمك مردم دارد.
•دولت در چه حوزه اى نياز به حمايت مردم دارد. منظورم دولت در كشور ما است؛ با توجه به گستره و ابعاد حوزه عملى كه دارد.
دولت سه نقش عمده دارد؛ حمايت، هدايت و نظارت. به اين ترتيب «اجرا»ى فعاليت ها در حوزه اختيارات مردم است و آنها هستند كه بايد متولى آن باشند.
دولت براى رسيدن به اهدافش، امكانات و ابزارى در اختيار دارد به نام بودجه، دولت بودجه را هزينه مى كند تا به اهدافش برسد.
•خب اگر دولت همين اهداف را به گونه اى تعريف كرده باشد كه با اجرا گره خورده باشد، چطور؟
ببينيد، مثلاً در حوزه كتاب، هدف دولت كه نمى تواند افزايش تيراژ باشد. هدف دولت پيشرفت علمى كشور است. هدف دولت رشد انديشه اجتماعى است. هدف دولت رشد اخلاق در جامعه است. حالا بايد از هر حركتى كه به دولت كمك كند تا به اهدافش برسد، حمايت كرد. حالا ممكن است اين كار با چاپ كتاب انجام شود يا هر كار ديگر.
•دعوا همين جا است آقاى اشعرى. ملاك و ميزان ما براى رشد و ارتقاى سطح فكرى و علمى و اخلاق جامعه را چگونه بايد تعيين كرد. اتفاقاً همين جا است كه عده اى رگ خواب دولت ها را پيدا مى كنند و از همين طريق كاسبى مى كنند. ملاك هاى ما اگر صورى و ظاهرى باشند، به راحتى اين امكان براى افراد فراهم مى شود.
قبول دارم، فرق مى كند كه ما از كتاب هايى حمايت كنيم كه صرفاً اسم خدا و پيغمبر در آنها آمده يا كتاب هايى كه واقعاً به رشد اخلاق كمك مى كنند. يعنى كتاب هايى كه در ميان مردم اقبال پيدا كند و مردم از آن در رشد اخلاق شان بهره بگيرند. ببينيد منظور من از توليد چاپ كتاب نيست. منظورم از مصرف هم، خريد كتاب نيست. بلكه من توليد فكر و ارتقاى فكر را مدنظر دارم. حرف من اين است كه دولت اهدافى دارد كه بايد براى تحقق اش هزينه كند. بخشى از اين هزينه را مستقيم خرج مى كند و بعضى را در قبال حمايت از كارهايى كه مردم مى كنند.
•فرض كنيم تعريف شما ملاك ما باشد. اما آيا واقعاً براى مثال وزارت ارشاد هنگام تحويل فيلم و زينك و كاغذ به ناشران، ميزان تاثير آنها در رشد و ارتقاى فرهنگى جامعه را مى سنجد؟ وقتى شما از هر كسى كه مجوز نشر دارد حمايت كرديد، آن هم به اين شكل، اصلاً حمايت معنايش را از دست مى دهد. مگر اينكه بگوييم اين حمايت ها هدف ديگرى را دنبال مى كنند. در واقع مى خواهم بدانم سياست هاى دولت نه در ماه هاى اخير كه در تمام سال هاى پس از انقلاب، در راستاى اين چارچوبى كه شما تعيين مى كنيد، بوده يا نه؟ چون فكر مى كنم چارچوب كلى اين سياست هاى اجرايى در تمام دولت ها به گونه واحدى بوده و هست.
من معتقدم سياست هاى موجود نه تنها در خدمت اين ايده نبوده، بلكه كاملاً در تضاد با اين ايده بوده و هست. براى اينكه وقتى شما مبناى حمايت را چاپ و تيراژ كتاب قرار مى دهيد، زمينه را براى انواع بى اخلاقى ها در جامعه مهيا مى كنيد كه مثلاً كسى برود كتابى را با تيراژ اندك منتشر كند و بعد با زدوبندهايى كه انجام مى دهد، برود و ادعا كند تيراژ فوق العاده بالايى داشته و برمبناى آن كاغذ بگيرد و در بازار آزاد بفروشد. اين گونه است كه نه تنها هيچ رشدى در اخلاق جامعه پديد نيامده، بلكه برعكس به رواج بى اخلاقى و بداخلاقى دامن زده ايم. به همين دليل بود كه در دولت قبل بيش از صد تن از ناشران نامه اى نوشتند و از دولت خواستند اصلاً اين گونه حمايت از ناشران را تعطيل كند. چون فهميده بودند كه اين سياست بيشتر ضدفرهنگى است تا فرهنگى.
•اتفاقاً حرف من اين است كه شايد سرنا را از سر گشادش زده ايم. ما به افراد مى گوييم اگر كتاب توليد كنيد از شما حمايت مى كنيم. اين مى شود كه هر كه از هر جا رانده و مانده است مى آيد و ناشر مى شود. مگر دولت در مورد بقيه توليدكننده ها چنين سياستى دارد؟ در كجا ما مى آييم به مردم مى گوييم بياييد پول بگيريد و دستمال كاغذى كنيد. مردم كالا توليد مى كنند آن وقت دولت مى آيد مثلاً از بهترين هايشان حمايت مى كند. وگرنه كه كل مسئله خلاصه مى شود در رانت و فساد. مگر اينكه بگوييد معتقديد سياست هاى اقتصادى حوزه كتاب به طور كلى با بقيه حوزه ها تفاوت دارد.
به يك نكته بايد دقت كرد. ما در هر دوره اى مسائل خاصى داريم و براساس آنها برنامه مى ريزيم. اما بايد دقت كنيم كه اين مسائل در طول زمان تغيير مى كنند و ما بايد بتوانيم با تكيه بر تجربه هاى انباشت شده مسائل جديد را حل و روش هايمان را اصلاح كنيم. در سال هاى پيش ما با مسئله كمبود مطالعه و حتى كمبود اهل قلم مواجه بوديم. فكر كرديم براى حل اين مشكل خوب است بياييم و از توليد انبوه كتاب حمايت كنيم، شايد اين سياست ها براى آن دوران خوب بود اما حالا وضعيت عوض شده و ما بايد براساس مسائل روز برنامه بريزيم و تصميم جديد بگيريم.
•پس يعنى حداقلش اين است كه بايد سمت وسوى حمايت ها را تغيير بدهيم. حالا مى خواهم ببينم پيشنهاد شما چيست. وزير محترم فرهنگ و ارشاد در ماه هاى گذشته، بارها اعلام كرده است كه سياست وزارت ارشاد در دوره جديد تمركز بر افزايش ميزان كتابخوانى است و نه توليد كتاب. از نتايج اين ايده مى تواند تمركز بر مسئله توزيع، فروش، سرمايه گذارى سخت افزارى براى افزايش تعداد كتابخانه ها و كتابفروشى ها باشد. اين يعنى تغيير بنيادين سمت وسوى حمايت. مى خواهم بدانم به نظر شما به عنوان مشاور فرهنگى رئيس جمهور، اين تغيير نگاه فرهنگى در كل دولت و تمام حوزه هايى مثل سينما، تئاتر و همه محصولات فرهنگى صورت گرفته يا هنوز براى هماهنگ شدن سياست ها نياز به زمان داريم؟
دولت طبيعتاً يك هويت جمعى دارد. اما تك تك وزارتخانه ها هم يك هويت مستقل از دولت دارند. به همين خاطر همه مسائل وزارت ارشاد در دولت مطرح نمى شود. بنابراين تصميم گيرى درباره چگونگى انجام اين امور به وزارت ارشاد واگذار شده است و طراحى سياست ها برعهده آنها است. حالا اگر نياز به قانون و مصوبه داشت، مجلس و دولت هم وارد عمل مى شوند.
البته اين گونه مسائل نياز به مصوبه دولت ندارد. چون در مورد بحث يارانه، دوستان بايد براساس شرايط روز، بهترين روش مصرف را انتخاب و عمل كنند.
من در متن تصميمات وزارت ارشاد نيستم. اما روزى كه آقاى صفارهرندى براى راى اعتماد در مجلس حضور داشتند، خدمت شان گفتم كه من اگر به جاى شما بودم، حتماً در مكانيسم هزينه كردن يارانه ها تجديدنظر اساسى مى كردم.
•نگفتيد سمت وسوى موردنظر شما چه جهتى دارد؟
همين كه حمايت در توليد و مصرف به جاى چاپ و خريد كتاب به توليد فكر و مطالعه اختصاص پيدا كند.
•من متوجه نشدم، مى شود مثال مصداقى بزنيد؟
ببينيد من در خلال برگزارى نمايشگاه «ياديار مهربان» متوجه شدم چند ميليارد تومان كتاب توسط وزارت ارشاد خريدارى شده و در انبارها تلنبار شده است. چرا اين اتفاق افتاده؟ چون قرار بوده از توليدكننده كتاب حمايت شود. اما واقعاً اين نوع حمايت چه كمكى به رشد فرهنگى سرزمين ما مى كند؟ اين بايد تبديل شود به همان مسئله حمايت از رشد علمى، فرهنگى و اخلاقى كشور.
•قبول اما مسئله سر مكانيسم است. چگونه مى شود اين ايده آل ها را محقق كرد؟ چون قاعدتاً كسى از اين ملاك ها بدش نمى آيد.
بله، قبول دارم كه تعيين مكانيسم كار سختى است. اما من پيشنهادهايى دارم، اولاً دولت بايد مجموعه صنعت نشر را به عنوان يك زنجيره كامل در نظر بياورد تا بتواند سياست هاى جامع ترسيم كند.
•تازه يك مسئله ديگر هم وجود دارد كه اين حمايت هاى موردنظر شما يا حمايت هاى موجود چه نسبتى با آزادى در مقوله فرهنگ برقرار مى كند و چه تاثيرى در رشد يا محدود شدن آن دارد؟
ما در مقوله فرهنگ دو بحث داريم؛ يكى آزادى و ديگرى حمايت دولت. در بحث آزادى من معتقدم بايد اجازه داد تا انديشه ها در سطح جامعه منتشر شوند؛ چرا كه در اين كار دو خاصيت وجود دارد؛ اول اينكه اگر شما جلوى رشد ارائه انديشه را بگيريد، خودبه خود گونه اى خودسانسورى در جامعه پديد مى آيد و همين باعث مى شود انديشه رشد نكند. اتفاقاً رشد انديشه تنها در سايه طرح عمومى آن و فضاسازى براى نقد آن ممكن است. انديشه اى كه مطرح نشود رشد نمى كند. خاصيت دوم اين است كه به رشد انديشه مى انجامد. در سال هاى اخير هر جا دولت ميدانى براى فعاليت باز كرده ما به موفقيت رسيده ايم مثل همين بحث انرژى هسته اى. مثل بحث موسسه رويان. البته بالاخره در اين طرح ها احتمال خطا و هدر رفتن بخشى از هزينه ها هم وجود دارد. اما اين طبيعى است. همين مسئله در حوزه فرهنگ هم وجود دارد. ما بايد بدانيم كه اگر قرار باشد سمت وسوى دقيق هزينه ها را مشخص كنيم به جايى نمى رسيم. ما بايد به آزادى قائل باشيم.
بالاخره دولت نماينده مردم است؛ براى تحقق اهدافى كه مردم داشته اند و در قانون اساسى متجلى شده. به همين خاطر است كه وظيفه دارد زمينه را براى انجام اين امر متحقق كند و از گروه هايى كه در تحقق اين اهداف فعاليت مى كنند، حمايت كند.
•نتايج تسرى نوع نگاه شما به آزادى در حوزه نشر چيست و چه پيامدهايى دارد؟ بالاخره مسئله مجوز و حمايت و بررسى و نظارت نسبت مستقيمى با ميزان آزادى مولف و ناشر و حتى مخاطب دارد.
من معتقدم در حوزه كتاب اصل بايد آزادى نشر باشد. همه ناشران ما كه انسان هاى متخلفى نيستند. ممكن است اقليتى باشند كه به هر دليلى قصد خلافكارى داشته باشند؛ به هر معنايى. نمى شود كه اصل را بر تخلف گذاشت. ما نويسندگان بسيارى داريم كه آثارشان اصلاً نيازى به بررسى و مجوز ندارد. جالب اينكه گاهى از همين افراد به عنوان داور براى بررسى آثار ديگران استفاده مى شود. چرا بايد براى بررسى اين افراد وقت و هزينه صرف كرد؟
همين طور بسيارى از ناشران ما در طول اين سال ها امتحانشان را پس داده اند.
•البته نمى توان سياست دوگانه وضع كرد. چگونه مى شود اين افراد و ناشران را مشخص و مستثنى كرد. همه دعوا اتفاقاً بر سر همين مكانيسم ها است. بالاخره مسئله صدور مجوز يا بايد باشد يا نباشد وگرنه گرفتارى هاى جديد وارد حوزه مديريت فرهنگى مى شود.
بله بايد مكانيسم جديد گذاشت. اولاً اينكه ما وقتى به كسى مجوز مى دهيم، به او آموزش نمى دهيم. يعنى به او نمى گوييم اگر مى خواهى دچار مشكل نشوى به اين طريق و نهج رفتار كن.
•به همين خاطر است كه ناشران بلاتكليف مى مانند. باور كنيد حوزه فعاليت بسيارى از ناشران ما اصلاً حوزه اى نيست كه دولت يا مردم را دچار مشكل كند. اما آنها هم بايد در سايه همين سياست ها عمل كنند و ضربه ببينند.
يادم مى آيد وقتى قرار بود جشنواره مطبوعات را برگزار كنيم بعد از سه دوره به اين نتيجه رسيديم كه ما هر سال آثار را در حوزه هاى مختلف داورى مى كنيم اما مخاطبان ما نمى دانند مبناى داورى ما چيست. بنابراين هميشه ممكن است به ما مشكوك باشند. به همين خاطر كتابى منتشر كرديم و ملاك هاى قضاوتمان را آشكار كرديم. گرچه ممكن است در ملاك ها هم اشتباه وجود داشته باشد اما به هر حال مسئله بلاتكليفى و شك را حل مى كند و تكليف را روشن مى كند.
نكته دوم اين است كه مى توان به ناشران گفت ما تا يك سال پس از صدور مجوز تمام آثار شما را بررسى مى كنيم. اما بعد از يك سال در صورت عدم بروز مشكل، به شما اجازه مى دهيم آثارتان را بدون مجوز منتشر كنيد.
•مثل تجربه مشابه دوران آقاى مهاجرانى در وزارت ارشاد كه البته بعداً به حالت قبلى بازگشت؟
نكته مهم اين است كه مديريت فرهنگى بايد همواره وجود داشته باشد. رها كردن صرف بر مبناى آزادى صرف بيشتر منجر به هرج و مرج مى شود. حرف من چيز ديگرى است. من معتقدم با تكيه بر مسئله آموزش مى توان فعاليت ناشران را به سمت و سويى سوق داد كه نيازى به بررسى لحظه اى فعاليت آنها وجود نداشته باشد.
اينجا است كه مسئله حمايت آشكار مى شود. مى توان ماتريسى چندبعدى تعريف كرد و سنجيد كه كدام ناشر فعاليت بيشترى داشته، كتاب هايش با اقبال بيشترى مواجه شده و موارد ديگر تا مشخص شود از كدام ناشر بايد حمايت كرد. در اين صورت همه ناشران سعى مى كنند با توجه بيشتر به نويسنده و تامين هزينه هاى او كتاب هايى را توليد كنند كه هم ارزش محتوايى داشته باشد و هم با اقبال مخاطب روبه رو شود.
اينجا است كه ناشران مجبورند به امورى توجه كنند كه در سايه سياست هاى حمايتى فعلى مجبور به انجام آن نيستند؛ مثل صفحه آرايى مناسب، چاپ مناسب، گرافيك و روى جلد مناسب، تبليغات و عرضه مناسب و غيره. همين مسئله مجدداً در ارتقاى سطح كيفى حلقه هاى زنجيره نشر تاثير مى گذارد.
آنچه من عرض مى كنم ايده هاى اوليه است و بايد آنها را بررسى كرد اما حرفم اين است كه به هر حال مى توان يك علامت سئوال جدى پيشا روى سياست هاى فعلى گذاشت. به هر حال مهم اين است كه ما بايد جسارت تغيير و نفى اشتباهات گذشته را داشته باشيم.
•پيشنهاد شما ممكن است مسئله رانت را حل كند اما به نظر من شايد بايد اين مشكل را از بيخ حل كرد. چون مثلاً در همين مكانيسم حمايتى شما هم بالاخره بحث ملاك و معيار پيش مى آيد و دعواهاى خودش. حرف من اين است كه اساساً حمايت از توليد به هر معنايى، حتى اگر باعث فساد نشود، باعث تنبلى مى شود. هر اقدامى در مورد توليدكننده كه او را از مشترى محورى باز دارد، به لحاظ اقتصادى او را تنبل مى كند. در حال حاضر كه اين مسئله بسيار برجسته است اما فكر مى كنم در طرح شما هم اين مشكل حل نمى شود. اتفاقاً بزرگترين ايراد سياست هاى ما در حوزه كتاب ، بى توجهى به مسئله اقتصاد نشر بوده است. بالاخره ناشران ما بايد ياد بگيرند كه كتاب بايد فروش برود و هيچ راه ديگرى جز توليد خوب، عرضه خوب و فروش خوب براى بقا وجود ندارد.
اتفاقاً معتقدم اگر اقتصاد نشر رونق پيدا كند آن وقت براى مولف هم مى صرفد كه يك سال وقت صرف كند و يك كتاب صد صفحه اى بنويسد و مثل الان مجبور به توليد انبوه بى كيفيت يا پرداختن به مسائل ديگر نباشد. همين مسئله خريدهاى عمده دولت از ناشران به مسئله «كتاب سازى» آن هم به شيوه هاى بدوى دامن زده است. پس اتفاقاً من با مسائلى از اين دست مشكل دارم. حالا اگر اين مشكلات حل شد ممكن است ناشر ثروتمندى بخواهد براى دل خودش كتابى چاپ كند. ما با او كارى نداريم. اما اصل بر اقتصاد نشر است و آن وقت است كه ناشر مى كوشد نسبت واقعى ميان هزينه و درآمد برقرار كند و اصول حاكم بر بازار را بپذيرد.
در مورد ملاك ها هم حرف من اين است كه ملاك هاى قالبى تعريف كنيم و ناشران را با آن ملاك ها متر كنيم، من نمى گويم آنها را وادار كنيم كه حتماً كتاب هايشان را با بسم الله آغاز كنند. نه، قضيه چيز ديگرى است. من مى گويم كتاب بايد حرف نويى داشته باشد كه جامعه را يك گام به پيش ببرد و خوانندگان حرفه اى آن حوزه احساس كنند اتفاق جديدى افتاده است.
اما بالاخره چون تدوين مقرراتى از اين دست دشوار است و ما معمولاً حوصله كار سخت نداريم مى رويم به سراغ همان مقررات قالبى.
زمانى من مى خواستم ببينم ملاك هاى بزرگان ما براى ديندارى و فرهنگ چيست؟ به چه كسى مى گويند ديندار؟ فهميدم كه اين كار بسيار كار دشوارى است. كارى كه جمهورى اسلامى حتماً بايد انجام دهد اما بسيار دشوار است. حرف من اين است كه تا بحث از مقررات مى شود ما نبايد به ياد قيد و بندها بيفتيم.
•البته قبول كنيد تجربيات قبلى ما در اين حوزه به چنين نگرانى هايى دامن مى زند. به هر حال ما هر وقت با چنين نياتى آغاز كرديم به همان نتايج قالبى رسيديم. حق داريم بترسيم. حال برويم به آن طرف قضيه كه بحث مخاطب است. در آن حوزه چه مى شود كرد. قضيه كمبود كتابفروشى و كتابخانه آنقدر تكرار شده كه نخ نما شده. اما به هر حال مسئله هنوز قرص و محكم سر جاى خودش قرار دارد. چرا نبايد حمايت هاى ما به سمت مصرف كنندگان كالا برود؟
ببينيد دولت وقتى مى خواهد مسئله بنزين را حل كند و مصرف آن را پايين بياورد نمى آيد پمپ بنزين ها را تعطيل كند بلكه براى مثال يارانه بنزين را برمى دارد يا كم مى كند. مسئله فرهنگ هم همين است. همه مى گويند يكى از مشكلات كمبود مطالعه در دسترس نبودن كتاب است، تا مسئله مطرح مى شود همه نهادها فقط به اين فكر مى افتند كه خودشان در اقصى نقاط كشور كتابفروشى احداث كنند. ما نمى آييم تسهيلات را براى مردم مهيا كنيم تا خودشان به اين كار ترغيب شوند. همان طور كه شما قبل از آغاز مصاحبه گفتيد ما مى توانيم به مسئله بخشودگى هاى مالياتى براى احداث كتابفروشى لااقل فكر كنيم. نيازى هم نيست به افراد كمك مستقيم كنيم. كافى است از آنها كمتر پول بگيريم تا كسانى كه به هر حال به خاطر علايق فرهنگى شان دوست دارند مثلاً كتابفروشى احداث كنند، به اين شغل ترغيب شوند. اين يعنى كمك به رشد بخش خصوصى.
من در مورد آموزش و پرورش هم همين عقيده را دارم. من اصلاً معتقد نيستم دولت بايد با سرعت هرچه تمام تر مدرسه بسازد بلكه بايد فرصت ايجاد كند تا افراد خودشان به ميدان بيايند. جالب اين است كه تا كسى مى آيد و پيشنهاد ساخت كتابخانه يا مدرسه به ما مى دهد سريع فكر مى كنيم كه حالا چرا مى خواهد اين كار را بكند و هدف واقعى اش چيست و آنقدر سنگ جلوى پايش مى اندازيم كه كلاً منصرف شود و برود سراغ همان مسجد سازى و بيمارستان سازى.
در حوزه تبليغ هم همين مشكلات را داريم. مطبوعات و حتى رسانه ملى ما به هر چيزى مى پردازند جز كتاب. جالب اينكه ما در رسانه ملى برخى اوقات بدآموزى در اين حوزه هم داريم. مثلاً شخصيت اصلى وسط دعوا كتاب به طرف ديگرى پرتاب مى كند يا شيشه هايش را با روزنامه و كاغذ كتاب پاك مى كند.
به نظر من رسانه ملى مى تواند با هزينه هاى بسيار كم و برنامه هاى بسيار جذاب به ارتقاى سطح مطالعه مدد برساند. نگاهى به شبكه هاى تلويزيونى دنيا بيندازيد تا ببينيد چقدر برنامه هاى جذاب در مورد كتاب وجود دارد. صدا و سيما بايد بپذيرد كه مردم قرار نيست صرفاً پاى تلويزيون و راديو ميخكوب شوند. بلكه بايد براى آنها فرصت ايجاد كرد كه كتاب بخوانند و از محصولات فرهنگى ديگر بهره بگيرند.
من هميشه به دوستان گفته ام چه معنى دارد كه در ايام عزادارى بنشينيم پاى تلويزيون و موعظه و عزادارى ببينيم.
اتفاقاً يكى از بخش هاى مهم اين عزادارى همين حضور در اجتماع و بيرون رفتن از خانه و حضور در مراسم و هيات هاى موجود در جامعه است. اتفاقاً رسانه ملى بايد نقش اساسى در اجتماعى شدن افراد داشته باشد.
تمام حرف من اين است كه ما هم در حوزه توليد و هم در حوزه مصرف نياز به حمايت داريم. اما تعيين مكانيسم و سمت و سوى اين حمايت ها بسيار پيچيده و البته ضرورى است. اين اتفاق هم نمى افتد مگر اينكه ما كل زنجيره نشر را در سياست هايمان مدنظر داشته باشيم. واقعاً در كجاى مراسم كتاب سال جمهورى اسلامى به صفحه آرايى و چاپ كتاب جايزه تعلق مى گيرد؟ آيا اين امور تاثيرى در ترغيب مخاطب بر مطالعه ندارند؟
البته فراموش نكنيم كه نقش مطبوعات و رسانه ها به عنوان ركن چهارم دموكراسى در اين حوزه نيز انكارناپذير است. بالاخره همين نوشته ها و ايده هاى شما است كه دولت را به سمت تجديدنظر در سياست هايش ترغيب مى كند. حداقل اين است كه مطبوعات مى توانند پرسش هاى جديد را براى متوليان مطرح كنند.